روز قدس نقطه عطف جنبش راه سبز

از دور صدای نجوایی می‌شنوم. نجوا لحظه لحظه بلند تر و بلند تر میشود و ناگهان تبدیل به یک فریاد خواهد شد. فریاد ما تمام شهر‌های ایران و جهان را فرا خواهد گرفت . امروز یکی‌ از دوستانم از یکی‌ از دوردست‌ترین نقاط ایران این ایمیل رو برام زد و از من خواست که صداش رو به گوش بالاترینی‌ها برسونم.

روز قدس نقطه عطف جنبش راه سبز:
اگر بترسیم و شرکت نکنیم فضای کشور مثل فضای بعد از کودتای 28 مرداد می
شه یآس و نا امیدی همه جا رو می گیره یادمون باشه ما الان احساس آدمی و
داریم که ثروت بزرگی جلو چشمش داره غارت می شه این ثرزت عطیم منابع
انسانی  و منبع مادی ماست نباید بذاریم بیشتر از این غارت بشیم ولی اگر
حضور چشمگیر داشته باشیم این روز حتما نقطه عطفی در تاریخ جنبش راه سبز
است

Taken By Hamed Saber

روش‌های کمک به افرادی که مورد تجاوز قرار گرفته اند.

من در این زمینه تخصصی ندارم و مطلب را از یکی‌ از سایت‌های انگلیسی‌ زبان ترجمه و خلاصه کردم. امیدوارم کسانی‌ که در این زمینه تخصص بیشتری دارند کمک کنند تا بتوانیم به افرادی که در ایران توسط حکومت در زندانها مورد تجاوز قرار گرفته اند کمک کنیم.

متاسفانه تجاوز یکی‌ از شکنجهایی است که نتها جراحت جسمی‌ بلکه جرهات روحی‌ بسیاری را هم برای فرد و خانواده دارد. هیچ کس تا قبل از آقای کروبی از این شکنجهٔ بیرحمانه حتی سخنی هم به میان نمیاورد.

چگونه و فردی که مورد تجاوز قرار گرفته کمک کنیم؟

۱. فرد را مورد مواخذه قرار ندهید. نگوید کاش آنجا نمیرفتی! کاش فلان کار را نمیکردی!

۲.به حرف‌های طرف گوش بدهید. و سعی‌ کنید که واو را درک کنید.

۳.به دلیل طرف گوش دهید. فرد مورد تجاوز قرار گرفته معمولان احساس گناه، ترس، و خجالت می‌کند.

۴.سعی‌ نکنید قضیه را ساده نشان دهید، نگویید حالا که چیزی نشده. هر فردی حق دارد که آزاد و در امنیت باشد.

۵. به فرد بقبلنید که شما از واو محافظت خواهید کرد. هر زمان که نیز دارند با کسی‌ حرف بزنند به حرف‌هایش گوش خواهید داد.

۶. سعی‌ نکنید کنترل زندگی‌ فرد را به دست بگیرید. خودتون را جای طرف بگذارید. کارهایی‌ را نکنید که خودتون خوشحال بعثهید، بگذارید شخص برای خودش تصمیم بگیرد تا اعتماد به نفس بیشتری پیدا کند.

۷. کمک کنید تا احساس امنیت بیشتری کنند.

۸. نترسانیدشان. مشخصا فرد در این مواقع نیاز به بقل کردن و  تسکین دارد ولی‌ مواظب باشید که بی‌ هوا آنها را بقل نکنید.  اگر فرد از شما خواست که به او حتی دست هم نزنید این خواسته  را به پذیرید، و بگذارید که واو راحت باشد.

۹. اگر عصبانی‌ هستید به هیچ وجه نشان ندهید که از شخص قربانی عصبانی‌ هستید. و به واو بگیید که میدانید که تقصیر او نبوده است.

۱۰. خودتان را مقصر ندانید. نگیید که‌ای کاش با او بودم. مقصر کسیست که این عمل ناآ بخشودنی را انجام میدهد.

۱۱. به جای فرد قربانی حرف نزنید. مگر آنکه آن فرد از شما بخواهد که جریان را توضیح دهید. اگر می‌خواهید جریان را برای فرد ناآ آشنایی توضیح دهید ، به فرد قربانی اطمینان دهید که خودش باید تصمیم بگیرد آنچه که می‌خواهد بگوید. و اوست که تصمیم می‌گیرد چه بگوید و چه نگوید.

۱۲.حتما آزمایش‌های پزشکی‌ را انجام دهید.

۱۳.مسلما شما به تنهایی‌ نمیتوانید از پس تمام مشکلات بر بیایید . سعی‌ کنید از افراد مطمئن و دلسوز دیگر یاری بجویید.

پارس جنوبي گنجي خفته يا خوابي آشفته

حقایقی که در متن زیر میخوانید توسط جمعی‌ از دوستان که از شروع پروژه پارس جنوبی در آن مشغول به کار شدند به دست من رسیده است. البته نگرندهٔ متن شخصیست به نام  منصور بیطرف. و این متن ۱۰ روز قبل از انتخابات در روزنامهٔ اعتماد به چاپ رسیده است!

واقعا احمدی نژاد دست چنگیز و اسکندر را در غارت ایران و منابع با ارزشش از پشت بسته.

ماجراي پارس جنوبي را بحق مي توان غم انگيز ترين ماجراي اقتصاد ايران خواند. از يک طرف اين پروژه که زماني مي توانست ايران را ثروتمند کند به رغم تلاش هاي وافر کارشناسان اقتصادي و نفتي با تاخير بسيار زياد شروع شد (اين ميدان مشترک گازي با قطر در دهه 1350 يا اوايل دهه 1970 کشف شد و قطر در سال 1990 و ايران در سال 2001 از آن بهره برداري کرد) و از طرف ديگر با تغيير فقط يک دولت تمام تلاش هاي به ثمرنشسته فعالان اقتصادي بي اثر ماند و منطقه عسلويه بنابر گزارش هاي رسمي و غيررسمي کارشناسان منطقه عسلويه که نماد پيشرفته صنعت نفت ايران به حساب مي آمد به خواب رفته است. منطقه عسلويه و ميدان پارس جنوبي را به درستي مي توان نماد عملکرد و فعاليت دولت نهم دانست. وضعيت اين منطقه، پرچم فعاليت و توسعه اقتصادي دولت نهم است. زماني در اين منطقه حدود 60 هزار نيروي کار داخلي و خارجي به فعاليت مشغول بودند اکنون نيروي کار شاغل با کاهش 92درصدي حداکثر به 5 هزار نفر رسيده است. زماني در اين منطقه شرکت هاي خارجي براي حضور در توسعه فازهاي ميدان پارس جنوبي به رقابت برخاسته بودند اکنون شاهد پروژه هاي به خواب رفته و کاهش شديد فعاليت هستيم به طوري که ديگر دولت قادر به تامين منابع مالي آن نيست و براي تامين آن مجبور به انتشار اوراق مشارکت شده است که اگر غير از اين باشد بنا بر اطلاعيه شرکت نفت و گاز پارس «طرح هاي برنامه ريزي شده پارس جنوبي با ادامه شرايط فعلي به بهره برداري نمي رسند.» از اين رو پروژه پارس جنوبي را که دولت هاي قبلي پس از جنگ تحميلي با تمام توان به دنبال توسعه آن بودند تا در بهره برداري از آن از کشور همسايه قطر بيشتر عقب نمانيم، بايد نماد عملکرد اقتصادي دولت نهم دانست. اگر به دنبال قضاوت درباره عملکرد اقتصادي دولت نهم هستيم، اگر مي خواهيم در اين خصوص به مقايسه عملکرد اقتصادي ميان دولت نهم با دولت قبلي بپردازيم و ارزشگذاري کنيم و اگر مي خواهيم ميان عمل و حرف دولت ها «فرق» بگذاريم که کدام دولت حرف زد و کدام دولت عمل کرد بايد عسلويه و پارس جنوبي را معيار و ملاک قرار دهيم. گزارش گنجي خفته يا خواب آشفته به بررسي وضعيت پارس جنوبي مي پردازد.

متاسفانه به دليل عدم وجود دورانديشي و تحليل و برنامه ريزي حساب شده دولت نهم در جهت منافع واقعي کشور و ملت، درآمد بيش از 300 ميليارد دلاري حاصل از فروش نفت (به اعتباري يک چهارم کل درآمد تاريخ صدساله صنعت نفت ايران)، به جاي تبديل شدن به سرمايه هاي روزميني زاينده، صرف تبليغات روزمره گروهي با اهداف عميقاً توده گرايانه شد و يک فرصت تاريخي در جهت افزايش ثروت و رفاه ملت ثروتمند اما فقير مانده ايران از دست رفت. اين نوشتار اما، به آنچه خواهد پرداخت بررسي وضعيت کلي پروژه هاي صنعت نفت و گاز و پتروشيمي و خصوصاً بررسي وضعيت پروژه ها در منطقه پارس جنوبي و ميدان مشترک با کشور همسايه، قطر، است که حسب الاتفاق در مقاطعي حجم عظيمي از فعاليت هاي تبليغي دولت نهم در حيطه پروژه هاي نفت و گاز بر اين نقطه طلايي بنا شده است

مخزن پارس جنوبي به عنوان بزرگ ترين مخزن گازي جهان (لطفاً دقت کنيد؛ بزرگ ترين مخزن گازي جهان) به يقين مي تواند يک اهرم قوي اقتصادي و منبع بسيار مهم سرمايه يي براي مملکت بوده و در صورت استفاده هوشمندانه از اين سرمايه عظيم خدادادي، نقش چشمگيري در رونق کسب و کار و افزايش درآمد سرانه و بالا بردن سطح رفاه همه مردم داشته باشد. نمونه اين سرمايه گذاري هوشمندانه توسط کشورهاي عربي کوچک حاشيه خليج فارس در سال هاي گذشته انجام شده است و نتيجه آن اين شده که هنگامي که کاسه گدايي کودکان معصوم اين مرز و بوم بر سر هر چهارراه پايتخت ايران به يقين ثروتمند، اشک هر ايراني دلسوز را ناگزير درمي آورد. البته اين نوشتار قصد بررسي انگيزه ها و جهان بيني دولتمردان کشورهاي عربي را نداشته و آنچه قصد گوشزد کردن آن را دارد نحوه نگاه دورمدت به سرمايه يي است که متعلق به نسل هاست و بايد از اين امانت خدادادي به درستي در جهت بهبود احوال همين مردم استفاده کرد.

در ابتدا براي آنکه فقط تصوري از حجم «هزينه زمان از دست رفته» در اين منطقه طلايي از دنيا داشته باشيد کافي است بدانيد ارزش سالانه محصولات گازي حاصل از توسعه هر فاز از پارس جنوبي بر مبناي قيمت متوسط روز اين محصولات در چند ماه گذشته بين 5/2 تا 5/3 ميليارد دلار است و به اين ترتيب براي 20 فازي که اکنون با تاخير مواجه اند سالانه 50 تا 75 ميليارد دلار ضرر زمان از دست رفته خواهيم داشت و اين فقط قسمتي از زيان هاي متعددي است که از تاخير در توسعه اين منطقه به اين مملکت وارد مي شود و به عنوان مثال زيان حاصل از تاخير در پروژه هاي پتروشيمي که در صورت به ثمر رسيدن فازهاي پارس جنوبي مي توانسته راه اندازي شود به تنهايي عدد بزرگي را به رقم فوق مي افزود. (در ادامه مطلب ليستي از عوايد حاصل از اين گنج عظيم را با هم مرور خواهيم کرد.)

شايد به يقين (در خوشبينانه ترين حالت) بتوان گفت بي مبالاتي و بي تدبيري صورت گرفته طي اين چند سال در صنعت نفت اين کشور، در تاريخ پرفراز و نشيب اين مملکت اگر نه بي سابقه، کم سابقه بوده است. هيچ هم احتياج به استدلال هاي پيچيده کارشناسي براي ورود به اين بحث نيست، چراکه وقتي وزارتخانه معظم نفت(که به اعتباري مهم ترين وزارتخانه مملکت است)، به رغم وجود افراد باصلاحيت در مملکت، طي اين چهار سال چندين ماه بدون سرپرست و چند ماه هم نيز با سرپرست اما بدون وزير اداره مي شود و در نهايت نيز در يک دوره چهارساله دو وزير را به خود مي بيند و تمامي شرکت هاي زيرمجموعه اين وزارتخانه نيز به رغم نياز به برنامه هاي درازمدت و دورانديشانه که ظرفيت مديريت گردش عظيم مالي موجود در اين صنعت را داشته باشد گاه تا چهار بار تعويض شده اند (نظير شرکت ملي پتروشيمي با متوسط سالي يک مدير،) ديگر باقي استدلالات، نقشبند ايوان است، و نيازي به بيان فاجعه يي که بر سر اين صنعت آمده نيست. بسياري از همفکران رئيس جمهور محترم، تعويض مديران را نشانه يي از اصولگرايي و قاطعيت ايشان در برخورد با مديران ضعيف توصيف مي کنند اما مساله اينجاست که اين موضوع تا به حال علاوه بر اينکه خيلي به عملکرد آن افراد ربطي نداشته، تبديل به رويه جاري و آيين مملکت داري در دولت مهرورز نهم شده است. موضوع اين نيست که مديري که ضعيف است نبايد عوض شود، بلکه موضوع اين است که صنايع بزرگ و کلان براي پيشرفت خود احتياج به برنامه هاي درازمدت و منسجم دارند و به همين دليل به جاي آنکه هر روز يک مدير جديد بياوريم و آن را به سرعت عوض کنيم بايد از ابتدا در انتخاب مديران باصلاحيت دقت و وسواس به خرج دهيم تا مجبور نشويم هر روز به بهانه يي مديران مجموعه هاي کلان کشور را تعويض کنيم و از اين رهگذر مصيبتي جديد را به کشور تحميل کنيم.

البته نبايد از نظر دور داشت که حتي طي همين مدت نيز مجموعه نيروهاي لايق مديريتي و کارشناسي شاغل در صنعت نفت با تمام وجود در حال ارائه خدمات به اين صنعت ملي بوده اند. اما به دليل سوءمديريت هاي کلان مرسوم در کشور، متاسفانه قسمت عمده يي از اين زحمات يا به هدر رفته يا بلااستفاده مانده است. اين موضوع علاوه براينکه ضرر عدم استفاده از سرمايه نيروهاي لايق و حقيقتاً ارزشمند اين صنعت را سبب شده است، باعث يأس و سرخوردگي گسترده جمع کثيري از نيروهاي باصلاحيت اين حوزه مهم اقتصادي مملکت نيز شده که يکي از نتايج اسفبار آن، سيل مهاجرت نيروهاي زبده و جوان ايران به ديگر کشورهاست. موضوعي که در سال اصلاح الگوي مصرف مي تواند مصداق بدترين شکل اتلاف سرمايه هاي معنوي اين مملکت باشد.

به هر تقدير در چهار سال اخير بر خلاف تبليغات بسيار مفصل و گسترده يي که با هزينه هاي هنگفت درباره افتتاح پروژه هاي پارس جنوبي انجام شد، اين منطقه با رکود زايدالوصفي همراه بوده و اين رکود از چند زاويه ضربات مهلکي را به پيکره اقتصاد متکي به درآمدهاي نفت اين مملکت وارد کرده است.

در اين نوشته سعي خواهيم کرد بر اساس يکسري از واقعيات و آمار مشخص به بررسي مزاياي اقتصادي پارس جنوبي براي مملکت و زيان حاصل از رکود عظيم پروژه هاي توسعه يي و نتايج منفي اين رکود حاصل از سوءتدبير بپردازيم.

پارس جنوبي کجاست

پارس جنوبي قسمتي از بزرگ ترين ميدان گازي فراساحلي جهان به مساحت تقريبي 9700 کيلومتر مربع و مشترک بين دو کشور ايران و قطر (گنبد شمالي) در آب هاي خليج فارس است. سهم ايران از اين مخزن حدود 3700 کيلومتر مربع است. اين مخزن در فاصله 100 تا 150 کيلومتري سواحل استان بوشهر و در مرز ساحلي در فاصله حدود 270 کيلومتري اين شهر واقع است (فاصله عسلويه تا بوشهر). حجم ذخاير ايران در اين مخزن شامل 14 هزار ميليارد متر مکعب گاز و بيش از 18 ميليارد بشکه ميعانات گازي است. اين مقدار گاز برابر حدود 8 درصد کل ذخاير گازي جهان و بيش از حدود 50 درصد ذخاير گاز ايران است. ايران با دارا بودن حدود 16 درصد گاز دنيا، دومين رتبه جهاني را پس از روسيه به خود اختصاص داده است. آنچه مسلم است اينکه اين سفره زيرزميني، سفره يي مشترک و در پس اين مرز مجازي است. گويي سطح سطل ماستي را با خطي به دو نيمه تقسيم کنيم و از هر يک از طرفين بخواهيم هنگام خوردن ماست از خط تجاوز نکنند، نتيجه مشخص است؛ هر نفر بدون اينکه از خط مرزي عبور کند، مي تواند همه ماست را بخورد. قطر با استفاده از پتانسيل شرکت هاي بين المللي و سرمايه گذاري برنامه ريزي شده از سال 1990 شروع به بهره برداري از اين ميدان کرده است. حال آنکه اولين بهره برداري ها توسط ايران از ميدان گازي پارس جنوبي، پس از راه اندازي فازهاي 2 و3 توسط شرکت توتال فرانسه و در سال 2002 آغاز شد.

در ميانه اجراي فازهاي 2 و3 با تاسيس شرکت ايراني پتروپارس در سال 1377 و واگذاري توسعه فاز يک پارس جنوبي به اين شرکت، سرعت توسعه اين ميدان گازي به نحو چشمگيري افزايش پيدا کرد. به اين نحو که شرکت پتروپارس در ميانه راه موفقيت آميز توسعه فاز يک پارس جنوبي، با ايجاد مشارکت با شرکت اني ايتاليا، توسعه فازهاي 4و5 پارس جنوبي را آغاز کرد و سپس نيز با ايجاد شراکت با شرکت

استات اويل نروژ توسعه فازهاي6 ، 7و8 اين ميدان را نيز شروع کرد. بدين ترتيب پس از آغاز توسعه ميدان پارس جنوبي در سال 1377(1999) تا سال 1380 (در عرض سه سال) 8 فاز از 28 فاز اين ميدان نيز به قراردادهاي توسعه رسيد.

عملاً پس از حضور آقاي احمدي نژاد در رياست جمهوري، بر خلاف تمام ادعاهاي مطرح شده توسط ايشان متاسفانه چراغ توسعه اين منطقه مهم کشور هر روز از روز قبل کم فروغ تر شد. اکنون اگر به منطقه عسلويه و سايت هاي اطراف (از جمله سايت 2 پارس جنوبي) در منطقه تمبک سري بزنيد، جز معدود کارهاي ساختماني پالايشگاهي با سرعت بسيار پايين و نفرات اندک درحال تردد، چيزي نخواهيد ديد و وقتي صحنه امروز اين عرصه سابق شکوفايي را مثلاً يا سال هاي 81 تا 84 و آن حجم عظيم فعاليت ها و حضور افراد از اقوام گوناگون ايراني از کارگر تا مدير و مهندس و از بخش خصوصي تا دولتي و از ايراني تا خارجي مقايسه کنيد و ببينيد چه آمده بر سر آن خاطرات شيرين روزهاي نه چندان دور، به سختي مي توانيد بر اين احساس غبن حزن آور غلبه کنيد. اگر دولت محترم بخواهد در جواب اين نوشته مطلبي بنويسد (که اگر جواب هم بدهد جزء معدود دفعاتي است که خود را به پاسخگويي ملزم کرده است و البته آن هم بسيار نکوست حتي اگر به جهت استفاده تبليغاتي و انتخاباتي جواب داده باشد) هيچ احتياجي به آمارهاي ساختگي و انگ و تهمت به سياه نمايي و از اين قبيل ابزارهاي روزمره دولت نيست. فقط کافي است از مردم زحمتکش روستاها و شهرهاي آن منطقه سوال کنند وضعيت اقتصادي شان در اين چند سال چقدر افت داشته است. بنا بر برخي آمار، تعداد نيروي مستقيم کار از بيش از 60 هزار نفر در منطقه اکنون به حدود پنج تا شش هزار نفر رسيده است، يعني کمتر از 10 درصد، علاوه بر ضررهاي اقتصادي حاصل از عدم برآورده شدن درآمدهاي فوق الذکر، به دليل تاخير و عملاً توقف در اجراي اين پروژه ها، عملاً منفعت عظيمي به دليل از دست رفتن ذخاير مشترک گازي با قطر از کف ملت به در خواهد رفت که جبران ناپذير خواهد بود.

به هر ترتيب عموماً مي توان عوايد مستقيم و غيرمستقيم اقتصادي حاصل از پارس جنوبي را در طبقه بندي زير خلاصه کرد.

الف- عوايد مستقيم

1- عوايد حاصل از توليد و فروش گاز طبيعي، ميعانات گازي و گوگرد و ديگر محصولات گازي (همان طور که اشاره شد ارزش سالانه حاصل از اين بخش بر مبناي قيمت متوسط روز اين محصولات در چند ماه گذشته بين 5/2 تا 5/3ميليارد دلار در هر فاز است و به اين ترتيب براي 20 فازي که اکنون با تاخير مواجه اند سالانه فقط 50 تا 75 ميليارد دلار ضرر زمان از دست رفته خواهيم داشت.)

2- عوايد حاصل از تبديل گاز طبيعي و ميعانات به محصولات پتروشيمي با ارزش افزوده بالا (در کارخانجات پتروشيمي منطقه پارس جنوبي و ديگر پتروشيمي هاي داخل کشور)

3- عوايد حاصل از مصرف مواد پتروشيمي فوق الذکر براي مصرف در صنايع پايين دستي پتروشيمي در سطح کشور نظير خط اتيلن غرب از عسلويه تا اروميه با ظرفيت تامين خوراک 10 مجتمع پتروشيمي

4- عوايد حاصل از ايجاد صنايع انرژي بر (نظير کارخانجات توليد آلومينيوم) در منطقه پارس جنوبي که ارزش افزوده بالايي ايجاد خواهد کرد.

ب- عوايد غيرمستقيم

1- رونق چشمگير صنايع داخلي تامين کننده تجهيزات و مواد و افزايش درآمد ناخالص ملي

2- ايجاد در آمدهاي چشمگير براي بخش هاي مديريت، مهندسي، خدمات و بخش هاي مشابه

3- ايجاد رونق تجاري در يک منطقه صنعتي پررفت و آمد بين المللي

4- سود حاصل از جاذبه هاي توريستي استثنايي منطقه.

تا قبل از افزايش شديد قيمت نفت در دو سال پيش، برآوردهاي شرکت ملي نفت براي اجراي هر فاز پالايشگاه گاز حدود يک ميليارد دلار بود. توضيح اينکه يک فاز پارس جنوبي به شکل عمومي شامل تاسيسات سکو هاي دريايي (پايه و عرشه)، خط لوله زير دريا به طول بيش از 100 کيلومتر و ضخامت 32 اينچ و يک پالايشگاه گاز در بخش خشکي با ظرفيت يک ميليارد فوت مکعب گاز در روز است. فازهاي يک تا 10 پارس جنوبي تقريباً بر همين مبنا در دولت اصلاحات به قرارداد رسيد و اگر سير انعقاد قراردادها با همان سرعت پيگيري مي شد، اکنون مجبور نبوديم براي اجراي هر فاز به رقمي نزديک به 5/2 ميليارد دلار برسيم. معناي اين حرف حدود 27 ميليارد دلار هزينه بيشتر اجراي اين پروژه ها است. هرچند در همين قيمت ها هم همچنان منافع درازمدت ملي ايجاب مي کند که براي جلوگيري از ضرر بيشتر حتي از يک روز تاخير در انعقاد قرارداد اين پروژه ها اجتناب کنيم. اما مع الاسف پاياني بر سوءتدبير اين دولت متصور نيست و تاخيرها همچنان ادامه دارد.

به اين تاخيرها اضافه کنيد ضرر عدم مشارکت شرکت هاي خارجي صاحب تکنولوژي در سال هاي اخير را به دليل سياست خارجي درخشان دولت نهم که موجب شده است فازهاي 15 ، 16 ، 17 و 18 را که به ترتيب به مشارکت هايي با حضور قرارگاه خاتم الانبياء(ص) و شرکت ايراني OIEC و سازمان گسترش و نوسازي ايران در حال انجام است علاوه بر تاخيرهاي فراوان و ترديد جدي در کيفيت انجام کار، در حال انجام مذاکرات براي افزايش قيمت قراردادها بر مبناي قيمت هاي روز باشند.

وعده، تبليغات و ديگر هيچ

ديگر همگي به اخلاقيات دولت نهم در تبليغات بي پشتوانه عادت کرده ايم. يکي از مثال هاي جالب توجه در اين مورد که هنوز بيش از چند ماه از افتتاح پرسر و صداي آن نگذشته است، پروژه فازهاي 6 ، 7 و 8 است. در آن زمان شرکت نفت و گاز پارس، (از زيرمجموعه هاي شرکت ملي نفت ايران که متولي توسعه ميدان گازي پارس جنوبي است) تبليغات بسيار پرهزينه و به واقع نامحدود خويش را براي افتتاح اين پروژه انجام داد. اکثر کوچه و خيابان ها و حتي اکثر پمپ بنزين ها، تقريباً همه کانال هاي تلويزيوني در شب هاي متوالي به مدت نزديک به سه هفته و حتي تلفن هاي همراه به وسيله پيامک، آماج يک بسيج تبليغاتي (که نشان از هزينه يي هنگفت داشت) براي افتتاح اين پروژه شده بودند. جالب اينجا بود که در همه اين ايام تمام تمرکز تبليغاتي روي شرکت نفت و گاز پارس بود که در حقيقت بايد فقط يک اداره کننده کلان باشد و کمتر صحبتي از اجراکننده هاي اصلي اين پروژه از جمله مجريان، پيمانکاران و ديگر صنعتکاران به ميان مي آمد و در اين مورد نيز دولت به جاي سياست کلان اصل 44 و تشويق و ترغيب مجريان اصلي اين گونه پروژه ها، بر هر چه پررنگ تر کردن نقش خويش تاکيد مي کرد. موضوع ديگر اين بود که اين پروژه در زماني که عملاً دولت آقاي احمدي نژاد روي کار آمد، بيش از

75درصد پيشرفت داشت و عملاً بسياري از فعاليت هاي اصلي آن (نظير مهندسي و خريد هاي تجهيزات) در دوره آقاي خاتمي انجام شده بود و عملاً تحريم ها اثر زيادي بر آن نداشت (اين موضوعي بود که مديران دولت نهم با افتخار از آن ياد مي کردند که با وجود تحريم ها باز هم ما موفق به اجراي اين پروژه شده ايم). جالب ترين موضوع اينکه يکي از قسمت هاي اصلي اين مجموعه که همان توليد گاز از سرچاه ها باشد هنوز حدود يک ششم آن چيزي بود که در طراحي ديده شده بود (500 ميليون فوت مکعب به جاي سه ميليارد فوت مکعب) و از سه سکوي درون آب دو سکو (عرشه) هنوز حتي در دريا نصب نشده بود و همه اين گريه ها بر قبري بود که در آن مرده يي نبود، لازم به توضيح است سکوي سوم هنوز هم راه اندازي نشده در حالي که افتتاح پروژه با تبليغات مفصل با حضور رئيس محترم جمهور هفت ماه پيش انجام شده است، همين جريان و در مقياسي اسفناک تر در مورد فازهاي 9 و 10 اتفاق افتاده است و اين فازها گاز مصرفي خود براي شيرين سازي را از توليدات فازهاي 6 ، 7 و 8 دريافت مي کنند، زيرا در عين اينکه به دست تواناي رئيس محترم جمهور افتتاح شده اند، در حقيقت اما گازي توليد نمي کنند و يک پالايشگاه بدون خوراک اند،

فاز 12 پارس جنوبي، بزرگ ترين پروژه کشور

مجموعه تصميم گيري هاي بدون جهت و سليقه يي و غيرمتعهدانه شرکت ملي نفت ايران و شرکت نفت و گاز پارس در پروژه فاز 12 پارس جنوبي مثال بسيار خوبي براي توصيف مختصر نابساماني حاکم در وزارت نفت دولت نهم است. اين پروژه به دليل اهميت و موقعيت پارس جنوبي و با استراتژي کلان تعريف شده در جهت صيانت از ميادين نفت و گاز کشور که مشترک با کشورهاي همسايه است، به عنوان يکي از بااولويت ترين پروژه هاي توسعه يي در حال حاضر ايران تعريف شده است و مي تواند به عنوان يک مثال عيني که نمونه خروار باشد، مورد استفاده قرار گيرد.

فاز 12 پارس جنوبي که قرار است علاوه بر شيرين سازي گاز(معادل سه فاز استاندارد پارس جنوبي)، به عنوان بالادستي پروژه ايران ال ان جي مسووليت تامين خوراک اين مجموعه استراتژيک را داشته باشد و هم اکنون با تخمين سرمايه گذاري (CAPEX) حدود 9 ميليارد دلار و در حد يکي از بزرگ ترين پروژه هاي دنيا تعريف شده است، به دليل همين سوءمديريت حاکم بر مناسبات دولتي و وزارت نفت و زيرمجموعه ها، با رکود چشمگيري در بخش خشکي و دريا مواجه است. شرکت پتروپارس که با بهره گيري از بهترين نيروهاي کارشناسي کشور در نفت و گاز و با اختصاص يک تيم حرفه يي قابل توجه مديريت پروژه هم اکنون در حال اجراي اين پروژه است و به اذعان بسياري از پيمانکاران داخلي و خارجي، به رغم بسياري ضعف ها، بحق زبده ترين شرکت کارفرمايي و اپراتوري کشور در زمينه نفت و گاز است، با مشکلات بسياري دست به گريبان است. به گونه يي که اکنون در اين پروژه 9 ميليارد دلاري گاهاً براي تامين رقمي در حد سه ميليون دلار (که در مقايسه با حجم اين گونه پروژه ها عدد بسيار کوچکي است) براي تامين هزينه پيمانکاران هفته ها به دنبال منابع مالي مي گردد. نتيجه اين موضوع رکود پروژه، ضربه ديدن پيمانکاران تا حد ورشکستگي، سرخوردگي شديد نيروهاي نخبه کارشناسي (که در دو سه سال اخير سبب مهاجرت گروه بسيار بزرگي از اين کارشناسان پتروپارس و شرکت هاي مشابه، به کشورهاي خارجي و از دست رفتن بهترين سرمايه هاي انساني اين مملکت شده) و آسيب فراوان به صنايع داخلي شده است. در اين بين آنچه بيش از همه به اين پروژه ضربه زده است، فرآيند تصميم گيري بسيار لخت، بدون هدف، سليقه يي با تغييرات فراوان در برنامه جامع توسعه (MPD) اين ميدان و ميادين مشابه است. يکي از نمونه هاي تصميم گيري هاي سليقه يي بدون توجه به عواقب وخيم و نگرش کلان، تاخير بيش از 5/1 سال در انتخاب پيمانکار پالايشگاه است. در حالي که 5/1 سال تاخير موجب ضرر حدود 14 ميليارد دلار (به ازاي سه ميليارد دلار درآمد سالانه هر فاز) مي شود، شرکت نفت و گاز پارس به عنوان نماينده شرکت ملي نفت ايران که به عنوان کارفرماي شرکت اپراتور، تصميم گيري هاي کلان پروژه را تاييد يا رد مي کند، تاکنون در يک پروسه درخواست کاهش قيمت، حداقل به اندازه زمان فوق پروژه را به تاخير انداخته و کل تخفيف محتمل نيز به قرار اسناد و مدارک بيش از هفت درصد ضرر حاصل از تاخير در زمان اجراي پروژه نيست، يعني يک ميليارد دلار سود در مقابل 14 ميليارد دلار ضرر و تازه اين بدون در نظر گرفتن عوايد مستقيم و غيرمستقيم ديگر، نظير تامين شدن خوراک پتروشيمي ها و… است، اين مثال در حقيقت شکلي از تصميمات تيپيکال دولت نهم در اين سال ها است. نظير اين گونه اتفاقات به شکل روزمره در صنعت نفت کشور در حال رخ دادن است و نتيجه اش سکون فراگير پروژه ها در کل کشور است. مشکلات مربوطه به همين ترتيب در تمام قسمت هاي اين پروژه اثر مي گذارد. هرچند نگارنده سعي مي کند از تئوري توهم توطئه بگريزد، اما هنگامي که کارشکني هاي ايجاد شده را مي بيند، با خود مي انديشد که مثلاً کشور قطر به عنوان شريک ميدان که با استفاده از توان شرکت هاي بين المللي به سرعت در حال بهره برداري از اين ميدان است، حاضر است چه مقدار خرج کند تا يک پروژه يک و نيم سال عقب بيفتد و در عوض 14 ميليارد دلار سود کند، اما اگر کمي خوشبين تر باشيم، به نظر مي آيد موضوع اصلي در اين ميان عدم وجود منابع کافي مالي به دليل حاتم بخشي هاي دولت و عدم اولويت بندي هزينه ها در کشور است. لطف ماجرا آنجاست که به دليل افزايش قيمت نفت، قيمت اجراي پروژه ها افزايش يافته اما پولي که از فروش نفت به دست آمده، به مصرف خودش نرسيده است و نتيجه اين شده که صنعت نفت هم افزايش قيمت پروژه ها را داشته و هم تاخير در اجرا و هم پول نفت به جاي سرمايه گذاري در اين صنعت در بودجه جاري صرف شده است، يعني هم چوب را خورديم هم پياز را، و به واقع هميشه افزايش اينچيني قيمت نفت به جاي سود به ضرر مملکت ما تمام شده است. آنچه موضوع را اسفبارتر مي کند، اين است که به دليل سياست هاي خارجي چند سال اخير برخلاف تبليغات، متاسفانه اکثر شرکت هاي خارجي بزرگ مهندسي، پيمانکاري و سازندگان تجهيزات در پروژه هاي نفت و گاز داخل شرکت نمي کنند که اين موضوع هزينه هاي هنگفتي را بر دوش اين صنعت گذاشته است. پروژه هاي توسعه يي نفت و گاز به دليل ماهيت و حجم بزرگ و پيچيده فني و مالي، در تمام دنيا پروژه هايي بين المللي هستند و استفاده از عبارات خودکفايي و استقلال کامل، در چنين صنايعي غير از اينکه نه اقتصادي و نه عقلاني و نه امکان پذير است، مشخصه افکار شعارزده و بدون آرماني عميق است البته در توانايي هاي چشمگير و افزايش قابل توجه مهارت هاي کارشناسان و مديران امروز صنعت نفت ايران در انجام پروژه هاي نفت و گاز ترديدي نيست. اين موضوع هنگامي حاصل شده است که پروژه ها در مملکت فعال بوده و با حمايت دولت از صنايع داخلي و با حضور سرمايه گذاران و شرکت هاي فني خارجي، دانش و تکنولوژي از اين فعاليت مشترک به بدنه داخلي منتقل شده و حقيقتاً هم ارزشمند است. اما اين موضوعات در خلأ اتفاق نمي افتد، يعني در فضايي که پروژه يي انجام نمي شود و شرکت هاي صاحب دانش نيز حضور ندارند، همچنان که در اين چند سال اتفاق نيفتاد. شرکت هايي نظير پترو پارس، پترو ايران و شرکت هاي مشابه که واقعاً تبديل به سرمايه يي ارزشمند براي اين مملکت شده اند در دوره اصلاحات و بر مبناي فلسفه ايجاد همکاري هاي مشترک بين المللي و انتقال دانش فني پايه گذاري شدند. به هر ترتيب در فضاي صنعت نفت امروز ايران، معدود شرکت هاي خارجي که وارد مي شوند نيز به دليل ريسک هاي فراوان، هزينه هاي بالاتري را براي اجراي پروژه طلب مي کنند و اين خود مبناي ضرري ديگر شده است. اين موضوع سبب شده شرکت اپراتور پروژه با استفاده از تجارب قبلي و با مشقت فراوان در بازار بين المللي به دنبال شرکا و پيمانکاران بين المللي بگردد و در نهايت با توجه به وضعيت روز کشور به ترکيب معقولي از شرکت هاي پيمانکار ايراني و خارجي که ريسک را پذيرفته و در يک مناقصه با استاندارد هاي بين المللي پيروز شده اند، برسد. اما اين تازه شروع همان فرآيند تاييدي است که تاکنون بيش از يک و نيم سال در شرکت ملي نفت طول کشيده و اکنون که به شب انتخابات رسيده ايم و انگشت اتهامات سنگين به سوي دولت نهم دراز است، به فکر تاييد آن و نتايج تبليغاتي حاصل افتاده است. و گرچه همين نيز مايه تسکين است و بالاخره به هر بهانه يي اگر پروژه يي ملي اين مملکت به سرانجام برسد دل همه دلسوزان اين مرز و بوم را شاد خواهد کرد.

همان طور که در سطور فوق به آن اشاره شد، بر مبناي قيمت متوسط گاز (حدود 5/4 دلار براي هر ميليون BTU) و قيمت هاي مشابه براي ميعانات گازي و گوگرد و ديگر محصولات گازي از پالايشگاه، عايدي سالانه حاصل از هر فاز حداقل چيزي بيش از سه ميليارد دلار خواهد بود و بر اين مبنا اگر از تاخيرات فاز يک به عنوان يک پروژه پيشقراول و به واسطه تجربيات ارزشمند و انتقال تکنولوژي حاصل به شرکت هاي ايراني بگذريم و با توجه به توضيحات فوق الذکر در مورد فاز هاي 6 ، 7 ، 8 ، 9 و10 جدول زير خلاصه يي از درآمد سالانه مورد انتظار از اين مخزن را در بخش پالايشگاه ها نشان مي دهد.

اين موضوع در مورد پروژه هاي پتروشيمي نيز مصداق دارد. کاهش سرمايه گذاري هاي انجام شده در صنعت پتروشيمي در اين سال ها که در نهايت در سال 1386 با وجود درآمد سرشار حاصل از فروش نفت، با حدود دو ميليارد و 729 ميليون دلار، تقريباً با سرمايه گذاري هاي انجام شده در سال 1381 در دوره اصلاحات (با قيمت نفت زير 30 دلار) برابر بود، نشان از درهم ريختگي سياست ها و اولويت بندي هاي نادرست دولت نهم در عين وجود 300 ميليارد دلار درآمد داشت. اين درحالي است که دولت اصلاحات، با درايت و بر اساس استراتژي اتکا به مزيت هاي کشور در تامين خوراک صنايع پتروشيمي و نهايتاً جلوگيري از خام فروشي، به رغم محدوديت هاي فراوان بودجه يي حاصل از پايين بودن قيمت جهاني نفت، به ايجاد حدود 40 پتروشيمي در کشور مبادرت کرد و با رشد سالانه قابل ملاحظه سرمايه گذاري در اين صنعت، در سال پاياني دولت اصلاحات (1383) به رقم سه ميليارد و 600 ميليون دلار رسيد. نکته جالب ظاهراً عدم انعقاد حتي يک قرارداد در صنعت پتروشيمي طي اين مديريت دولت نهم بود (همه توافقات صرفاً در حد تفاهمنامه بوده است و نه قرارداد) و تمامي طرح هاي افتتاح شده پرسرو صدا نيز طرح هايي بوده اند که در دولت اصلاحات آغاز شده و قسمت عمده آنها در زمان آغاز تصديگري دولت نهم پيشرفت هاي بالايي (بنا بر آمار 50 درصد طرح ها بيش از 80 درصد پيشرفت) داشته اند، هرچند با کمال بي مروتي هيچ نامي از مديران و کارشناسان قبلي اين پروژه ها که بحق افتخار اصلي، مديون زحمات آنهاست، برده نشده است. در منطقه پارس جنوبي 25 طرح پتروشيمي نيز در نظر گرفته شده است که تاخير در اجرا يا آغاز اين پروژه ها هم هزينه هنگفتي را بر کشور تحميل کرده است. از جمله طرح هاي پتروشيمي که با تاخير به اتمام رسيده يا هنوز تمام نشده مي توان به پتروشيمي هاي برزويه با دو سال تاخير، غدير با سه سال تاخير، جم با حدود چهار سال تاخير، زاگرس با دو سال تاخير، پارس با يک سال تاخير، آريا ساسول با بيش از سه سال تاخير و حدود 18 پتروشيمي ديگر با ميانگين بيش از دو سال تاخير در اجرا يا آغاز اشاره کرد که هزينه سالانه ضرر زمان از دست رفته آنها به بيش از 15 ميليارد دلار مي رسد.

به اين ترتيب بر اساس ارقام فوق که شامل 144 ميليارد دلار درآمد از دست رفته بابت تاخير در اجراي فازهاي پارس جنوبي، حداقل 30 ميليارد دلار درآمد از دست رفته بابت تاخير در اجراي پروژه هاي پتروشيمي (با تخمين خوشبينانه متوسط دو سال تاخير براي 20 پتروشيمي با ضرر کل متوسط سالانه 15 ميليارد دلار) و ضرر 27 ميليارد دلاري حاصل از بالا رفتن قيمت اجراي پروژه ها، مجموعاً حدود 204 ميليارد دلار ضرر در اين چند سال فقط در حوزه پارس جنوبي به اين کشور وارد شده يا به بيان بهتر اين درآمد به کشور وارد نشده است. تازه در اين رقم بسياري از درآمد هاي ديگر نظير ساخت صنايع انرژي بر در منطقه يا عوايد غيرمستقيم ديگر نظير عوايد تجاري و توريستي و… که در بالا به آن اشاره شده، ديده نشده است. نکته جالب توجه اينکه رکورد توليدات پتروشيمي نيز که اکنون دولت نهم به آن افتخار مي کند به قول آقاي مصباحي عضو کميسيون اقتصادي مجلس حاصل زحمات دولت هاي قبل است و به اين دليل که عملاً پروژه هاي نفتي پروژه هايي طولاني مدت هستند، هر دولتي در سال هاي اولش هرچه بيشتر افتتاح کند، افتخارش در حقيقت براي دولت قبلي است و نتيجتاً حاصل زحمات دولت محترم نهم را بايد در تعداد پروژه هاي افتتاح شده توسط دولت آتي ارزيابي کرد.

به نظر مي آيد آمار جناب آقاي احمدي نژاد در اولين نطق تلويزيوني انتخاباتي شان در چند شب پيش نيز که از 66 ميليارد دلار سرمايه گذاري در اين قسمت و 70 ميليارد دلار قرارداد نفتي خبر داد، کمي سوال برانگيز باشد چرا که وقتي پروژه فاز 12 پارس جنوبي به عنوان يکي از بزرگ ترين پروژه ها و بااولويت ترين آنها براي ارقام کمتر از 5 ميليون دلار با مشکلات بزرگ روبه رو است قاعدتاً از اين 66 ميليارد دلار سرمايه گذاري به پروژه هاي ديگر نفتي کشور نيز نبايد چيز زيادي رسيده باشد. شايد منظور ايشان از اين ارقام تفاهمنامه هايي است که هرگز به اجرا نرسيده. به هر تقدير خبر دوسه روز پيش رسانه ها از قول مديران ارشد وزارت نفت مبني بر فروش اوراق مشارکت جهت تامين سرمايه هاي لازم در پارس جنوبي ظاهراً نشان از اين داشت که دولت نهم کمي دير به فکر اين موضوع افتاده است که بايد حجم بيشتري از آن 300 ميليارد دلار پول نفت را به پروژه هاي توسعه يي اختصاص مي داد.

فاز (ها)

تاخير تقريبي

تا اين زمان

متوسط ضررزمان
از دست رفته (يا تاخير در اجرا)

6و7و8

2 سال

6

ميليارد دلار

9و10

2 سال

6

ميليارد دلار

11 و Pars LNG
(هم اكنون با نام 27 و 28)

3 سال

18

ميليارد دلار(به غير از LNG)

12 و Iran LNG
( معادل 3 فاز)

2 سال

18

ميليارد دلار(به غير از LNG)

13 و 14 و Persian LNG

4 سال

24

ميليارد دلار(به غير از LNG)

15 و 16

2 و نيم سال

9

ميليارد دلار

17 و 18

2 و نيم سال

9

ميليارد دلار

19و20 و 21

3 سال

27

ميليارد دلار

22و 23 و24

3 سال

27

ميليارد دلار

جمع كل متوسط درآمد از دست رفته

(بابت تاخير در اجراي پالايشگاه هاي پارس جنوبي)

144

ميليارد دلار


درآمدهای از دست رفته در پارس جنوبی

درآمد از دست رفته بابت تاخير در اجراي پالايشگاه ها 144 ميليارد دلار
درآمد از دست رفته بابت تاخير در پروژه هاي پتروشيمي 30 ميليارد دلار
ضرر حاصل از بالا رفتن قيمت اجراي پروژه ها 27 ميليارد دلار

جمع کل

204 ميليارد دلار

.

اسلام سیاه و اسلام سبز!

اخیرا آقای محسن کدیور در صحبت‌های خود که در چهلمین روز شهدای جنبش سبز پخش شد نکاته بسیار جالب و خوبی‌ را مطرح کرد. ایشان در آخر صحبت‌ها به این اشاره کرد که اسلام احمدی نژاد  و خامنه‌ای اسلام سیاه است و اسلام آقای موسوی، و آقای منتظری اسلام سبز!

در جواب به ایشان که می‌دونم تحصیلات دانشگاهی هم دارند و حتما درس شیمی‌ رو خوب به یاد دارند باید عرض کنم که که دین اسلام یک عنصر بسیار خالص است. و این عنصر معمولان تا واقعی که به قدرت نرسیده رنگی‌ سبز دارد. چنانکه اسلامی که آقای خمینی هم تا قبل از سال ۵۷ به مردم ارائه میداد اسلامی سبز بود. اما متاسفانه به دلیل خلوص زیاد هر موقعه که اسلام در مرز قدرت قرار بگیرد یک ترکیب شیمیایی درش ایجاد میشود که باعث تغییر رنگ از سبز به سیاه میشود.

آقای کدیور عزیز، ما میدانیم که مذهب اکثریت ایرانیان اسلام است. در یک حکومت سکولار و دمکراتیک هر گاه که این اکثریت اراده کند میتواند با رای خود نمایندگانی که مومن و معتقد به اسلام هستند را برگزیند تا جامعه را به صورت اسلامی اداره کند. و هر گاه که تشخیص دادند اسلام سبز دولت مردان به دلیل ترکیبات شیمیایی با قدرت به رنگ سیاه درآمده آنان را از کار بر کنار کرده و افراد دیگری را برگزینند.

به این ترتیب هر نسل هم خود بنا بر نظر خود بدون پرداخت هزینهٔ جانی حکومت خود را انتخاب می‌کند، چه اسلامی و چه غیره اسلامی!

من سرود خواهم خواند ، بار بار آزادی!

صدای جنبش سبز به تاجیکستن هم رسیده، این ویدئو را یکی‌ از دوستان تاجیک در وبلاگم پست کرده.

آیا مرفهین بی درد موج سبز را درست کردن؟

در طول ۵۰ روز گذشته بسیاری از طرفداران موج سبز و آقای موسوی محکوم شدند که مرفهین بی دردی هستند که در شمال شهر تهران زندگی‌ میکنند. و حتی الان بعضی‌ وقتها از گوشه و کنار اشاراتی به همین مساله میشنویم. امروز در صفحهٔ فیسبوک یکی‌ از دوستانم که از وضع مالی خوبی‌ برخوردار هست و در داخل ایران زندگی‌ می‌کند چیز جالبی‌ دیدم که خواستم براتون پست کنم. عکسها و نامها رو تغییر داده ام که شخصیت نویسنده محفوظ بماند، و قصد توهین به کسانی‌ که وضع مالی خوبی‌ دارند ندارم. اتفاقا این شخص خاص فرزند کسی‌ می‌باشد که تمامی پولش را از راه‌های درست و تلاش و زحمت به دست آورده. در این عکس که مستقیماً نوشته خانوم x از در تاریخ ۱۳- جولای-۲۰۰۹ تا ۳ اوت ۲۰۰۹ را مشاهده می‌کنید، به نظر میرسه که نویسنده در حال سفر دوره اروپا میباشند. این سفر از پاریس شروع شده و بعد از گذشتن از بلژیک ، سوئد، ایتالیا دوباره به ایران باز میگردد. تیکهٔ درد ناک قضیه جایی‌ است که یکی‌ از دوستان خانوم X روی صفحهٔ فیسبوک ایشون مینویسد: “سلام، ببخشید که وسط سفر مزاحم میشوم. ماها اینجا پشت فیلتر حبس شدیم. یکی‌ به داد ما برسه!. کمک، کمک، کمک؟!؟!؟” البته خوشبختانه حتی در بین دوستان مرفه هم افرادی که از درد مردم ایران دلشون به درد نیامده باشه زیاد نمیبینم. امثال این افراد هم در جامعه ما زیاد نیستند. ولی‌ نکتهٔ اصلی‌ موضوع این است که کسانی که وضع مالی‌ بهتری دارند مثل من و شما یا بیرون از ایران زندگی‌ میکنند و فعالیت سیاسی/ اجتماعی خود را از خارج دنبال میکنند (مرفهین با درد) و یا تابستان خود را به سفر دور اروپا میروند و کوچک‌ترین توجهی‌ به اتفاقات سیاسی و اجتماعی ایران ندارند (مرفهین بی‌ درد)! این انسان‌های شریفی که در خیابان‌های ایران، جلو ضرب گلوله ،باتوم، و شکنجه دست به اعتراض زده اند، و از آقای موسوی حمایت میکنند اکثرن طبقهٔ متوسط و آگاه جامعه ایران هستند. البته امیدوارم که کلیه هموطنان دیگر هم چه پول در و چه بی‌ پول به جنبش سبز ملت ایران بپیوندند . چون که به قول سعدی: بنی‌ آدم اعضای یک دیگرند / که در افرینش ز یک گوهرند/چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار / تو کز محنت دیگران بی‌ غمی / نشاید که نامت دهند آدمی‌ خلاصه که عزیز خواننده . چه مرفح هستی‌ و چه نیستی‌ بیدارشو رفیق! پول داشتن و پول نداشتن اشکال نیست ، ولی‌ درد یک ملت رو دیدن و بی‌ درد موندن به دور از انسانیت است….

استقلال آزادی، جمهوری ایرانی‌

۴۸ روز از کودتایه ۲۲ خرداد گذشت. و من در این ۴۸ روز شاهد بزرگترین حادثه زندگی‌‌ام بودم.

شاهد بودم که ملتی‌ سکوت ۳۰ ساله خود را شکست، و حالا چون سروی در مقابل تمامی‌ فشار دولت کودتا چی‌ سر برفراشته است.

ملت سرزمین مادریم در این ۴۸ روز  به عزای ۲۰۰-۳۰۰ شهید و ۲۰۰۰-۳۰۰۰ زندانی نشسته اند، و بدن بسیاری از مردم ایران زمین از ضربهایه باتوم کبود است…اما امروز زیر تمامی فشار های حکومت اسلامی، در ۴۰ مین روز درگذشت اولین شهدای جنبش سبز، نجوای ملت ایران بالاخره تبدیل به فریادی شد که در ۴ کلمه میگنجد و بس!!

استقلال آزادی، جمهوری ایرانی‌

این خواست ملت سرزمینم است. ملتی که تا به حل ۲ بار گول خورده است و بجای جمهریت یک بار به سلطنت مشروطه و یک بار به جمهریت مشروعه راضی‌ شده است! ولی‌ ما این بر میدانیم که چه میخواهیم. جمهوریت ، استقلال و آزادی..

ایرانی‌ که در آن رای کسی‌ دزدیده نشود، و نسل بعد برایه گرفتن حق خود در خیابانها کشته نشود!

ایرانی‌ که عدلیه آاش عادل باشد، و پلیس از قدرت خود سؤ استفاده نکند.

ایرانی‌ که در آن قانون ضمانت اجرائی داشته باشد تا مفهیمی چون آزادی بیان و تفکرات، و حقوق اقلیت در قانون اساسی‌ به هیچ انگشته نشود!

نامه‌ای به آقای منتظری تئوریسین ولایت فقیه

جناب آقای منتظری سلام

بعد از مطالعات فراوان به این نقطه رسیدم که پایه گذار نظریه ولایت فقیه در حوزه در حقیقت شما بودید و نه آقای خمینی .

متاسفانه روند ۳۰ سال گذشته جامعه ایران حاکی‌ از آن است که این نظریه و حکومت اسلامی نه تنها قابل اجرا نمیباشد بلکه خود میتواند به بدترین شکل دیکتاتوری تبدیل شود.

آقای منتظری من و امثال من نه از این شکست تئوری شما خوشحالیم و نه ضد انقلابی هستیم. ما کودکانی هستیم که در همین سیستم بزرگشدیم، و تشنهٔ آزادی و دمکراسی هستیم.

در محافل علمی‌ وقتی‌ یک تئوری به آزمایش گذشته میشود و نتایج آزمایش نتیجه خلاف آن را ثابت می‌کند. دنشمندان آزادانه اون تئوری رو رد کرده و صریحا اعلام میکنند که این تئوری به فلان دلیل اشتباه هست.

تئوری ولایت فقیه شما که بعدن توسط عدهای به ولایت مطلق فقیه تبدیل شد از اساس اشتباه هست. چون شما فرض را بر آن میگذارید که فقها کاملا عادل هستند و از وسوسهٔ قدرت به دور میباشند. لفطا کتاب دیگری بنویسید، و این تئوری خود را به طور کامل رد کنید ، شواهد و اتفاق‌های ۳۰ سال حکومت جمهوری اسلامی نشان داد که تئوری ولایت فقیق از اساس اشتباه است!

حیف از جوانهایی که به پای این تئوری غلط جان دادند. ولی‌ ما نمیتوانیم با علم بر اشتباه بودن این تئوری اجازه دهیم که جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بر نسل آیندهٔ ما هم حکم رانی‌ کند! نسل پیش را محکوم نمی‌کنیم، چرا که بسیاری از آنها نمیدانستند که این چنین میشود، اما حالا با علم بر این موضوع این چنین خیانتی را به نسل آینده نمی‌کنیم.

به امید آزادی

نظر سنجی

من و تمامی‌ کسانی‌ که در نظر سنجی این قسمت گزینهٔ آری را انتخاب کرده ‌اند به عنوان یک ایرانی‌ از آقایون خاتمی و موسوی دعوت می‌کنیم که در نماز جمعه این هفته که به امامت هاشمی‌ رفسنجانی‌ هست به ملت بپیوندند و حضور خودشون رو اعلام کنند. بلکه از این طریق بتوانیم اعتراض خود را مستقیما به اطلاع رئیس مجلس خبرگان برسانیم. مشخص است که در این جنبش مردم عادی پرچمدار و پیشرو هستند و از آنجا که مردم زیادی خواستار حضور در نماز جمعه این هفته هستند از شما آقایان هم صمیمانه دعوت می‌کنیم که با ملت همراه شوید.

پیشنهاد برای راه اندازی یک انجمن مجازی (Bulletin board) برای ساختن دمکراسی در ایران

با اینکه هنوز تنها ۳ هفته از شروع جنبش سبزمون نمیگذره. من به موفقیت اون بسیار امیدوارم. و با اینکه شما ممکنه فکر کنی‌ که  هنوز زوده به اینکه بعدش چی‌ میشه فکر کنی‌، من به فکر ساختن ایران هستم.

ساختن ایرانی‌ که در اون برایه همه ایرانیان ، از هر رنگ‌و نژاد و زبان و مذهب جا باشه. ایرانی‌ که در اون انسان‌ها برابر باشند. ایرانی‌ که در اون مصلحت مردم بالاتر از مصلحت نظام باشه. ایرانی‌ که در آن از شکنجه حتی برایه دشمنان هم خبری نباشه. ایرانی‌ که در آن حاکمان دیگه نتوانند پول نفت رو خرج سرکوب ملت کنند. ایرانی‌ که در آن دیگه نسل بعدی مجبور نشه برای گرفتن حق خود در خیابان جلو تفنگ ، و چماق و گاز اشکاور با دست خالی‌ بایسته.

چندی پیش یکی‌ از دوستان در بالاترین نوشته بود و از آمریکا گرفته تا مریم رجوی و شاهزاده پهلوی خواسته بود که خفه بشن تا ما بتوانیم دمکراسی بسازیم.

در جواب این دوست عزیز باید عرض کنم که اگر ما به همه بگیم خفه بشن اولین اصل دمکراسی رو خودمون زیر پا گذاشتیم. و مطمئنا چیزی که خواهیم ساخت تنها یک دیکتاتوری دیگر هست.

در این تردید ندارم که کسانی‌ که ۳۰ سال پیش انقلاب کردند چون ما آرمان‌های زیبا و انسانی‌ داشتند. حتی اشخاصی‌ که امروز به ملت پشت کردند هم مطمئنا ۳۰ سال پیش آرزویی جز ساختن ایرانی‌ بهتر برای نسل آینده نداشته ‌اند. تجربه انقلاب سال ۵۷ و وقایع پس از آن نشان میدهد  که بسیاری از اشخاص با عوض شدن شرایط و با بدست گیری قدرت عوض میشوند و ممکن است که از این قدرت بر علیه ملت استفاده کنند. بنابر این چهارچوب رو باید درست پایه گذاری کرد تا از به وجود آمدن دیکتاتوری جلوگیری کنیم.

چهار چوب دمکراسی در دنیا صد‌ها سال است که امتحان خود را پس داده است. کشور‌هایی‌ که بر اساس هار چوب دمکراسی تشکیل شده ‌اند نه تنها در طی‌ این سالها قدرت و اتبارر زیادی به دست اوردهند، بلکه توانسته ‌اند خانه‌ ای امن برای نسل‌های آینده باشند. جنبش دمکراسی خواهی‌ ملت ایران جنبشی ۱۰۰ ساله است، و ربطی‌ به گروه و حزب خاصی‌ ندارد. ایران مملکت بزرگیست، و برایه همهٔ ما جا دارد، حتی برایه کسانی‌ که طرفداران دو اتشهٔ دولت فعلی‌ هستند. بسیاری از خواستهای ما مطمئنا همان حقوق قانونی‌ خواهد بود که در حل حاضر در قانون اساسی‌ کنونی‌ پیدا میشود. اما به دلایلی در ۳۰ سال گذشته هیچ وقت به اجرا در نیامده است.

لطفا بیاید همکاری کنیم و یک انجمن مجازی  درست کنیم که در آن از کلیه وکلا ، اندیشمندن، حقوق دانان، و علمای ایرانی‌ دعوت بشود به اظهار نظر در مورد چگونگی‌ ساخت دمکراسی در ایران بپردازند. و البته کلیه ایرانی‌‌ها هم که دسترسی‌ به اینترنت دارند در ساختن این چهارچوب باید نقش داشته باشند و نظر‌های خودشون رو بدهند. اینطوری رهبران هم بیشتر از خواست درونی‌ مردم باخبر خواهند شد.

لطفا اسامی افرادی که فکر می‌کنید باید ازشون دعوت بشود رو تو نظرات بگذاری. اگر هم توصیه یا پیشنهادی دارید بگید که به کار بگیریم.