ندا

ترجمه متنی که برای ونکوور سان نوشتم.

آیا این آخرین نسلی خواهد بود که برای آزادی و دستیابی به حق خود  در ایران ناگزیر است در مقابل گلوله بایستد و جان فشانی کند؟


ندا آقا سلطان هم همانند من در سال ۱۳۶۱ به دنیا آمد.

شاید بزرگترین ترس دوران بچگی‌ او هم از دست دادن پدر و مادرش در بمب باران‌های جنگ ایران و عراق بود.

شاید او هم الفبا را جلو تلویزیون یاد گرفت، چون مدارس در  زمان بمب باران‌های تهران توسط صدام حسین تعطیل بود.

شاد او هم از اینکه ناظم  مدرسه بچها را مجبور میکرد زیر آفتاب و باران سر صف بایستند و قرآن بخوانند و شعار‌های مرگ بر آمریکا را تکرار کنند بیزار بود.

شاید او هم از اینکه اجازه نداشت با ناخن‌های لاک زده به مدرسه برود ناراحت بود.

شاید به دلیل سوال‌های فراوان معلم دینی از کلاس بیرونش انداخته بود، و شاید مادرش از او خواسته بود که دیگر در مدرسه اظهار نظر نکند.

شاید وقتی‌ که ۱۴ ساله بود حس کرد که محمد خاتمی میتواند بعضی‌ چیز هارا در ایران تغییر دهد.

شاید ندا هم پوستر‌های محمد خاتمی را به مدرسه برد و روی دیوار کلاس نصب کرد، و شاید معلم کلاس به محض دیدن پوستر، آنها را پاره کرد و ندا را به بیرون کلاس فرستاد!

شاید در روز ۲ خرداد ندا هم به حوزهٔ رای گیری رفت با اینکه میدانست به دلیل سن کم نمی‌تواند رای بدهد.

شاید او هم تمام کنفرانس‌های خبری خاتمی را دنبال میکرد و شاید او هم هیچ وقت نفهمید که چرا محمد خاتمی از دانشجویانی که در ۱۸ تیر به دست بسیج کشته شدند حمایتی نکرد!

شاید در دوران دبیرستان ندا هم از اینکه مدیر مدرسه هر روز کیف‌های بچها را میگشت در صورت پیدا کردن فیلم، نوار به خانواده اخطار میداد بیزار بود.

شاید ندا از اینکه ب ه دانشگاه برود و با پسر‌ها برای بار اول سر یک کلاس بنشیند هیجان زده بود.

شاید ندا هم وقتی‌ میدید که بهترین دانش آموزان ایران را ترک میکنند برای آینده کشورش نگران میشد.

شاید ندا هم از اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد بسیار شگفت زده بود!

شاید ندا هم از اظهارت احمدی نژاد در رابطه با هولوکاست، و انکار وجود همجنس گرا ‌ها در ایران بسیار احساس شرمساری میکرد.

شاید ندا هم فکر میکرد که چرا کشوری با اینهمه آفتاب بجای انرژی هسته‌ای از انرژی خورشیدی استفاده نمیکند.

شاید ندا هم از این که دولت احمدی نژاد برای ساختن لبنان پول میفرستاد در حالی‌ که ساکنان شهر بم هنوز در چادر‌ها می‌‌خواابیدند ناراحت بود.

شاید ندا هم از اینکه تمامی‌ کشور‌های دیگر به او به چشم تروریست نگاه کنند بیزار بود.

شاید ندا هم از دشمن دشمن کردن خامنه‌ای خسته شده بود.

شاید ندا هم از اینکه به جرم زن بودن به شهروندی دست دو تبدیل شود ناراحت بود.

شاید ندا هم از گشت ارشاد که در هر گوش و کنرخیابان به او گیر میداد متنفر بود.

شاید ندا هم فکر میکرد که یکی‌ از کاندیداهایه اصلاح طلب میتواند به بهتر شدن اوضاع اجتماعی و اقتصادی کمک کنند و روابط دوستانه تری با کشور‌های دیگر بسازد

شاید ندا هم ازینکه بخواهند رای او را با سیب زمینی‌ بخرند احساس تحقیر میکرد.

شاید ندا هم روز ۲۲ خرداد به پای صندوق رای رفت تا به یک اصلاح طلب رای دهد  و حتی مادر بزرگ ۸۰ ساله اش را هم رویه صندلی چرخدار گذاشت و با خود برد.

شاید ندا هم وقتی‌ دید که احمدی نژاد ۶۵% رای آورده حس کرد که دنیا روی سرش خراب شده.

شاید او هم وقتی‌ تبریک خامنه‌ای را در تلویزیون دید در حالی‌ که میدانست کاندیداهایه اصلاح طلب در بیت رهبری هستند تا به نتیجه آرا اعتراض کنند حس کرد که یک جای کار خراب است.

شاید ندا هم  با دیدن نیروهایه نظامی در کوچه و خیابان تنها چند ساعتی‌ بعد از پایان رای گیری احساس توطعه و نامنی‌ میکرد.

شاید ندا هم از اظهارت توهین آمیز احمدی نژاد و خس و خاشاک نامیدن معترضین عصبانی‌ و خشمگین بود.

شاید ندا دیگر طاقت نداشت که زیر بار تحقیر دولتی دروغگو زندگی‌ کند

شاید ندا بعد از سخنرانی‌ خامنه‌ای در نماز جمعه و دستور مستقیم کشتار معترضین توسط رهبر  میدانست که ممکن است در خیابان کشته شود.

ندا روز ۳۰ خرداد  در خیابان به دلیل اصابت گلوله‌ای به قلبش توسط بسیج جان باخت.

شاید آخرین چیزی که از ذهن او گذشت این بود:

آیا این آخرین نسلی خواهد بود که برای آزادی و دستیابی به حق خود  در ایران ناگزیر است در مقابل گلوله بایستد و جان فشانی کند؟

2 پاسخ برای این نوشته.

  1. نوشته شده توسط arash در ژوئن 27, 2009 در 7:07 ق.ظ.

    I am against this islamic regime. But, it seems you don’t know Solar energy cannot replace atomic energy. Please don’t say things you are not expert on. شاید ندا هم فکر میکرد که چرا کشوری با اینهمه آفتاب بجای انرژی هسته‌ای از انرژی خورشیدی استفاده نمیکند.

    thank you.

    پاسخ

    • نوشته شده توسط mq در ژوئن 28, 2009 در 10:29 ب.ظ.

      @arash
      thanks for your comment.

      I do have a lot of knowledge about both Solar and nuclear and their benefits, and also dangers. My major is Physics.
      I am not saying nuclear energy should be abandoned completely, but we should not think this is the only way to show Iran is technologically advanced. If you look at Obama policies you see that very clearly that creating Green fuel and using solar, and wind are the way to the future. If you want your country to advance you should be running in the front , not in the back…

      پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.